آنکه هیچ نمی داند به چیزی عشق نمی ورزد. آن که از عهده ی هیچ کاری بر نمی آید ٫هیچ نمی فهمد.

آنکه هیچ نمی فهمد ٫بی ارزش است ولی آنکه می فهمد بی گمان عشق می ورزد٫ مشاهده می کند ٫ می بیند ...

هرچه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد عشق بدان بزرگتر است...

هر که فکر کند همه ی میوه ها در همان وقت می رسند که توت فرنگی ٫ از انگور چیزی نمی داند.

         

                                                                      گفته های پاراسلسوس ؛

                                             کتاب عشق ورزیدن دکتر "اریک برن " با این صفحه آغاز می شود.

نوشته شده در سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 20:35 توسط آذر ممتاز| |
چند روز پیش ، توی جشن عروسی دوتا دوست ، خبر عقد بی سر وصدای دو تا دوست دیگر را شنیدیم.

قرار شد بی سر وصدا ،سرو صدا بپاکنیم که رسم ایرانی است .

این هم شیوه ای از مبارک باد .

 توی ویکیپدیا همچین تعریفی از ازدواج هست :

 ازدواج یا پیوند زناشویی پیوندی است که طی احکام یا رسوم خاص بین زن و مرد در مذهب و کشورهای مختلف برقرار می شود تا به تشکیل خانواده منجر گردد و می تواند منجر به زایش فرزند شود.بعضی جاها هم که هم جنس گرایان هم باهم تشکیل خانواده می دهند.

 در ایران باستان ؛

در زمان ساسانی نوع اصلی ازدواج ایرانی " زنی پادخشای " خوانده می شد که در واقع انتقال قیمومیت از پدر به شوهر بود.

نوع دیگری هم از ازدواج بود " چگر" که هنگامی که شوهر توانایی فرزندآوری نداشت زن خود را بعنوان همسر موقت به یکی از نزدیکان می داد تا فرزند آورد . نوع بحث انگیزش هم ازدواج با محارم بود.

 

سقراط میگه: " ازدواج کردن یا نکردن هر دو موجب پشیمانی است "

 

.....

 

 

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 19:29 توسط آذر ممتاز| |

اصطلاح نوستالزی   NOSTALGIA  از دو کلمه یونانی ساخته شده  :                                        

                                                  NOSTOS + ALGIA 

 "نوستاز" به معنی بازگشت به خانه است و" الجیا " که به معنی " درد" است.

واژه نامه انگلیسی آکسفورد ، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه است، تعریف کرده. نوستالژی را می توان به طور خلاصه احساس درونی تلخ و شیرین به اشیاء ،اشخاص و موقعیتهای گذشته ،تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه است.

nostalgia

n. feeling of longing for the past or bygone things, sentimentality

نخستین بار پزشکی سوئیسی به نام جوهانس هوفر در مقاله ای برای توصیف حالات روحی دو بیمار این واژه را ساخت و بکار برد.

 

البته هم اکنون ان بیماری در روانپزشکی " اختلال انطباقی " نامیده می شود.

 

نوستالژی توجه فیلسوفها را هم به خود جذب کرد و هالر در دانشنامه ای درموردش نوشت .بعد روسو شرح داد که چگونه یک ملودی می تواند به صورت همه گیر برانگیزننده میل شدید بازگشت نوستالژی در میان سربازان سوئیسی شود . کانت باور داشت که نوستالژی یک بیماری ناشی از تبعید نیست، بلکه فقر مسبب ان است و دارایی و موفقیت های اجتماعی می تواند آن را از بین ببرد .

 

بعد از 50 سال واژه نوستالژی وارد ادبیات می شود...

 

   رفته رفته اصطلاح نوستالژی از متن های پزشکی ناپدید شد و دیگر برای توصیف اختلالات بیمارها به کار نرفت ،امادر همین زمان وارد دنیای ادبیات شد .نوستالژی در ادبیات یک بیماری نبود بلکه....                                                     

ادامه ...       

                                                  

 

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه 28 فروردین1389ساعت 12:40 توسط آذر ممتاز| |
"لوئیز هی" می گه : زندگی اندیشه توست گذشته خسته را از آن پاک کن .

سهراب می گه : چشمها را باید شست  جور دیگر باید دید.

حلت هم می گه: اگر فکر کنی خوشبختی٬ هستی و اگر نه ٬ نیستی.

سوال : بهشت چیه؟ اصلا هست؟

توی دین باستانی مملکت ما میگن:

جهان چون آینه است. زندگی تو بستگی دارد به اندیشه و گفتار و کردار تو!

بازهم رسدیم به ندیشه!

سوال بعدی: بهشت چی هست؟ اصلا هست؟

...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 13:2 توسط آذر ممتاز| |
یکی پرسید : چی باعث شده تو این دوتا شهر سرگردانی؟

معمولن که جواب کسی رو نمی دم.اما...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 11:54 توسط آذر ممتاز| |
"از هر جا كه شروع مي كنم به همانجا بر مي گردم . نمي دانم اصلا چرا شروع مي كنم . بعضي ها مي گويند وقتي از جايي شروع مي كني و بعد به همانجا بر مي گردي ،يعني در جايي ديگر قرار داري اما يك نقطه هميشه يك مختصات دارد حتي روي نقطه اي ديگر همانجا. .همان بعضي ها مي گويند اما يك ارتفاع ندارند. چه فرقي دارد  وقتي همه چيز دايره است ،زمين ،جايي كه زمين درونش مي چرخد خورشيد ،ماه و چه مي دانم ؟ حتي اتم، چيزي كه همه ي اين دايره ها را مي سازد، خود دايره است.وقتي به چرخيدن توي اين دايره ها با سرعت و بي سرعت فكر مي كنم دايره ها كوچكتر و كوچكتر مي شوند و دور سرم مي پيچندند  و از حال مي روم."

 

ادامه ...
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 19:59 توسط آذر ممتاز| |